تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی -  

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج آب را نمی شنوند و چه تلخ است قصه ی عادت


بیستون بر سر راه است مباد از شیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنیـــد

وقتی ک زندگی برات خیلی سخت شد... یادت باشه ک دریای آروم نا خدای قهرمان نمیسازه




میدونم ازم بدت میاد... دوس داری حقیقتو بدونی؟ من بیشتر ازت بدم میاد.
با کلمه ها بازی میکنم...
و تو... غافل از این ک من با همه ی اونچیزی ک فک میکنی متفاوت ترم!
میبینی؟ دستور زبانو هم زیر پام له میکنم...
سعی نکن بفهمی تو فکرم چی میگذره... معمولا اهدافمو بلند مدت تر از کتاب قلم چیت میگیرم!
فردا میبینمت.... نمیدونی چقد سخته تحمل کردنت!
تا ی کم حرف میزنم میگ بگو معذرت میخوام.... زندگی ی خواب تلخه نه؟
خدایا... لعنت ب اونکسی ک فیلم وضعیت سفیدو ساخت.... فیلم خیلی قشنگه ... ولی اون مو قشنگه با اون طرز حرف زدنش حرف تو دهنش گذاشت!
سر _ ما رو خورد با اون لحنش چی میشد اگ میتونستم هر چی تو اون مخ پوکشه رو شیفت دلت کنم...؟؟
وه.... چ حس خوبیه!



پ.ن: سردم... مث آدمای اطرافم!
پ.ن: زندگی تلخه یا شیرین
پ.ن: و طعم حقیقت؟
پ.ن: شده تا حالا بفهمی دوستت خیلی احمقه؟
پ.ن: ب نظر شما شرکت در آزمون های قلم چی ب پیشرفت تحصیلی کمک میکنه؟
پ.ن:آمارم عجب درسیه ها!
پ.ن: بهش میگن نیکدخـــت! خیلی احمقم اگ باور کنم!
پ.ن:سرتو بزار رو شونه م تا آروم بگیره جونم!
پ.ن: سرتو بزار رو سینه م... چیزی میشنوی(دروغ نگو)
پ.ن: تازگیا برام نفس کشیدن تو هوای پاک مشکل شده!
پ.ن: هه... تو راس میگی حالت خوبه... من خوب میفهمم از ظاهرت!
پ.ن:چشاتو باز کنــــ ی لحظه مال من باش!
پ.ن: درد اصلیم اینه ک من... همدرد ندارم!
پ.ن: از این همه درد... دنده هام شکسته!
پ.ن: خنده هامو نبین این خنده هام ی چسبه رو لبم!

نوشته شده در 5 آبان 90 ساعت ساعت 19 و 17 دقیقه و 31 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak