تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - من مردم...

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

کسی مرا نشناخت.همه گفتند هر کس که میمیرد فراموش میشود.

من زنده ام و سخت فراموش شده ام...و غم این فراموشی مرا میکشد.

من میخواهم و میروم . میمیرم....

فقط خاطره ام میماند که او هم خواهد مرد....

و فریاد بلند من که میگویم:

خداحافظ....من رفتم....من مردم......








پ.ن: گلو درد ... سردی هولناک کف پاها... دردی ک داره از پا درت میاره...
پ.ن: دارم ب خوبی حس میکنم.... اینقدر دلتنگ نشده بودم تا حالا
پ.ن:من و سرما و ی آهنگ ک داره قلبمو میترکونه
همراه یاد ی نفر ک برام خیلی عزیزه
پ.ن: ناراحتی از این ک کلمه هات منظورو نرسوند؟ حق داری
پ.ن: کتاب من او ... افتاده ی گوشه... حوصله کجاست؟
پ.ن: طوفان.... برف.... بوران
پ.ن: داداشی مریضه... آخـــی!
پ.ن: مریضی درونی داره  میسوزونتم
سرمای بیرونی نیز هم
خوش بحال داداشی ک میبرنش دکتر.... من چیکار کنم؟
پ.ن: هوا گرمه... چ دروغ گفتن راحتـ شده تو این دوروزمونه
پ.ن: ازم متنفره؟ ب جهنم برام آدم مغرور هیچ ارزشی نداره

نوشته شده در 5 آبان 90 ساعت ساعت 16 و 42 دقیقه و 27 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak