تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - حرف مفت!

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

سلام


میگم ی موضوعی تو این دنیا هستش اسمش ساماندهی ب افکار پریشان ملته!
افکار پریشان چیه؟
خیلی واضحه... افکار پریشان اینه ک قبل این ک بیای پای پی سی پدر سوخته بشینی بدونی قراره در مورد چی بگی و بنویسی ولی الان ک دستات رو کیبورده موندی ک باید چ غلطی بکنی... چ غلطا؟؟؟؟
گفتم هویجوری استارتو بزنم شاید بالاخره موضوع مورد مرادم اومد تو این ذهن خوارم ک نیومدن و هنوز دارم شرو ور مینویسم دریغ از ی گفته ی درست بین این همه مزخزفی ک تا کنون نوشتم!!!!
ولی خودمونیما قلمم وا3 خودم خیلی عجیبه!
فک کن اگ بخوام تو دنیای پست حقیقی هم ک تصویر وارونه نیست و تصویر وارون جانبی نیستو حسین و نیسح نمی خونی بخوای فضایی باشی ملت با تو خاک تو سری چیکارا ک نمیکنن؟؟؟
امروز عجب روز پر بحث و جدلی بود.... دم ب دقیقه باید با ی عوضی تازه ب دوران رسیده ای بحث میکردی... تازه به دوران رسیده ینی چی؟ ینی این ک تازه داره شروع میکنه ب چرخ زدن و دوران زدن تو این دنیا... تازه داره عجایب هفتصد گانه رو میشناسه و میفهمه تو این دنیا سرتر از اونم خیلی هستن(ک یکیش من باشم:دی) پس چیکا میکنه؟
داغ میکنه... آمپراژ بالا میزنه و بعد .... فیــــــــــــــــــــــــــــــــس... صدای خالی شدن باد غبغبش گوش  خلق الله رو کر میکنه و این وسط من میمونم و هزار تا دری ک هنوز قفله و ی ملتی ک میگن حسین جون هر 3 نقطه ای ک دوس داری دس وردار از این کل کل با این ملت زبون نفهم و جواب من ک با صراحت میگم همیشه باید ی قربانی داد تا قابیلم برگرده پشیمون شه آدم شه....
حالا ی سوال اساسی: قابیل آخرش آدم شد؟؟؟ نگو نه ک میزنم تو دهنت... من داشتم تا الان بادمجون واکس میزدم فکم درد گرفته در حد تیم ملی...
:)):))( پ ن پ دارم لایک میدم:)):)):)))
این جمله ی بالایی رو ب شدت نشنیده بگیرین.
دارم ب خودم و دنیا و مافیهاش میخندم نگو ک اون دنیای احمق نامردم تا الان داشته بهم میخندیده...
پرت گویی بس است.


پ.ن: خدایا غلط کردم
پ.ن:خدایا چ همه چی آرومه... نگو ک این آرامش قبل طوفانه!
پ.ن:گذروندیم یکی از پر فراز و نشیب ترین هفته های تاریخو
پ.ن: 1- یکی از بروبچز
         2-یکی دیگ از هم کلاسیا
         3-یکی دیگ از همکلاسیام
         4- یکی دیگ از هم کلاسیام
         5-وصال(لقب یکی از بچه ها 2رغ)
         6-سرهنگ قذافی (کاملا مسخره بازی)جوونیم دیگ چ کنیم؟؟؟
         7- پدرام (فامیلیمو نوشتم بعدش) دوستام سر ی قضیه ای پدرام صدام میکنن.... بدم میاد لعنتی!
         8-علی ..... (خوب نیس بگم)
پ.ن: اسامی بالا لیست رای گیریمون بود! ی کف مرتب آخرش هم نوشتم متاسفانه هیشکس لیاقت ندارد!





د.ن: عزیزم دلم برات تنگ شده ...


من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


نوشته شده در 4 آبان 90 ساعت ساعت 20 و 24 دقیقه و 06 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak