تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - مممم!

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

بو بکش... مممم! میدونی بوی چیه؟؟؟
بوی پاییز...بوی دوباره عاشق شدن...بوی کودکانه دویدن...بوی همان دورانی که خودت بودی... نه یک درمانده!
بوی همان حسین را میدهد!همان که دلش از آن خودش بود و اندیشه اش در اختیار شیطان... بو بکش! بوی باران می آید!بارانی که در حسرتش سراسر پاییز را در کوچه سار شب قدم می زدی و خیره به آسمان با پروردگارت سخن می گفتی...طلب باران می کردی!غافل از باران هایی که خواهد آمد... اما نه در شهرت..نه بر سر و صورتت...بلکه در دلت،بلکه بارانی که حاصل فشردن دل کوچکت بود...
کجایی؟ کجایی تا این حسین همیشه بارانی را دریابی؟ حسینی که هم اکنون اندیشه اش در اختیار خودش و دلش در اختیار...
خدای من! مرا از این در به دری نجات بده! یا لااقل بارانی ترمان کن...

نوشته شده در 23 شهریور 91 ساعت ساعت 20 و 38 دقیقه و 05 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak