تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - مرا با بهشت چه کار است؟

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

چند وقتیه که مات و متحیر خودم و دیگرونم،فکر وذکرم مسائلی شده که معمولا خیلی کم به سراغم میومده ولی الان دست از سرم بر نمی داره.
دائم به خودم و خدا میگم که چه؟
خدایا من بیام تو این دنیا،کار خوب کنم و خوب بمونم،بعد تو منو ببری بهشت،خب! بعد برم تو بهشت و بشینم زیر سایه ی درختا روی علفا! خب! برم از نهرش آب بخورم از عسل شیرین تر، برم رو تختش پشت به پشتی بزنم و حوریا رو نگاه کنم،بعدم که الی ماشا الله... خب  بازم چی؟ برم تو یه قصر بزرگ و مث فیلما اون تو زندگی کنم؟
خب آخه من که به علف حساسیت دارم وقتی رو علف میشینم دستام میخاره! آخه خدا جون! من وقتی شوله زرد یا حلوا زیاد شیرین باشه اعصاب چشاییم زده میشه! داغون میشم! حالا اگه از عسل شیرین تر باشه که درد دل میگیرم آخه! پروردگار من! کاش تو بهشتت مبل بود من خیلی وقته پشت به پشتی نزدم! آخه تو که منو میشناسی! حوری میخوام چیکار؟ فوقع ما وقع میخوام چیکار؟ من سر همین نعمت یک درصدی که عطا کردی با دنیا درگیرم حالا با اون نعمت صد در صدی حوری چه کنم؟خدایا! برم تو قصر تنها زندگی کنم که چه؟ همیشه یه اتاق 3*4 داشتن آرزوم بوده قصر میخوام چیکار؟شراب میخوام چیکار من که آخه از مستی و لایعقلی لذتی نمیبرم!
خدایا همیشه تو زندگیم فیلم اکشن دوست داشتم، اگه برم جهنم یکم فضا اکشن تر نمی شه؟ اگه برم اونجا شاید هشت تا پا در بیارم رویای آدم فضایی بودن صدق کنه؟ یا لااقل تماشای عذاب بقیه یکم خنده دار باشه؟آخه در حدی که لایق نیستم که بخوام برم بالا ائمه رو زیارت کنم! شاید تو جهنم ماکس پلانکی انیشتینی پیدا شد یکم بحث علمی کنیم!

خدا جونم.تمام این مطلب بالا فقط برای یه هدف نوشته شد...حرف آخر:
خدایا!گل های بهشت به پای عارفان خار است، جوینده ی تورا با بهشت چه کار است؟
پیر هرات

نوشته شده در 19 شهریور 91 ساعت ساعت 15 و 22 دقیقه و 45 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak