تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - چنچینگ دستینی در راند آخر...

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

میگن امشب و شبای دیگه تقدیر آدما واسه سال بعدشون نوشته میشه
شنیدم که گفتن اگه قرار باشه بمیری!تو این شب می نویسن...میگن....میگن که دیگه باید بری...باید بری بالا...ولی حیف که نمی فهمیم...
به هر حال... اگه تو این شبا میخوان تقدیر منو بنویسن،تقدیر من و همه ی همنوعامو... پس بزار لابه کنم...بزار گریه کنم...بزار خودمو بزنم به آب و آتیش،حالا که تو راند آخر این بازیم...بزار همه زورمو بزنم بزار تقدیرمو عوض کنم...نمیخوام امسالم مث پارسالم باشه! میخوام عوض شم...میخوام زندگیمو عوض کنم...
امسال با پارسال یه فرق بزرگ داره، فرش اینه که خدای من عوض شده! خدای امسال من همون خدای اتو کشیده ی خشنی نیست که باید باهاش فقط به عربی تکلم کنی و فقط بپرستیش چون میخواد ببردت بهشتش و اگه از یاد ببریش میبردت دوزخی که پدرتو در بیاره...نه!امسال خدای من...بهترین رفیق منه... امسال خدای من عشق منه! صدامو خیلی خوب میشنوه و اگه واسم خوب باشه تقدیرمو عوض می کنه...چون همونطوری که خودش گفت من و همه ی کاینات رو به خاطر عشقش به ما خلق کرد...حالا که منم عاشقشم...پس حتما عاشق کشی نمیکنه!
امسال یه فرق دیگه هم داره...پارسال من یه بچه ی 15 ساله بودم که درکش از زندگی پست ترین مقولات بود،شاید شب قدرو اونطوری نمیشناختم...شاید فقط از خدا میخواستم ببخشه منو...تصمیم میگرفتم ولی زود میباختم خودمو...تا این که بالاخره فهمیدم یه آدم تا چه حد میتونه همت داشته باشه! چطور میتونه توبه کنه و پای عهدش با خدا واسته...
و امسال یه بچه 16 ساله... با ریش و سبیل نصفه و نیمه...ولی توی سینه... یه دل شکسته... حسین میدونه این دل شکسته واسش چه کارایی که نمیتونه بکنه... پس امشب که راند آخر بازیشه...آخرین برگ برنده رو رو میکنه...دل شکستشو به رخ خداییش میکشه که خودش گفته عاشقشه...

نوشته شده در 17 مرداد 91 ساعت ساعت 15 و 21 دقیقه و 00 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak