تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - اسپیسیسم.

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

سلام

در جهانی می زییم که در آن هر اندیشه ای برای خود طرفدارانی دارد و هر اعتقادی برای خود مکتبی به وجود آورده و این مکاتب با طرفداران خاص خودشان رو به رو می شوند.

طرفدارانی که به دلایل روحی و روانی تناسب بیشتری میان اعتقاد خود و آموزه های مکتب مورد پیرویشان پیدا می کنند. پس به دنبال آموختن آن دستورات و به کار بستنشان می شوند.

جهان ما پر از ایسم ها و ایزم هایی است که هر یک به نوبه ی خود دیدی نسبت به جهان را به پیروان و مردمان ارائه می دهند. نازیسم،مارکسیسم، بودیزم یا بودیسم ، فمنیزم، لیبرالیسم و ... نمونه هایی بارز از مکاتبی است که هر کدام طرز تفکر خاص خودشان را دارند.

قصد تمسخر و یا نقد تفکرات همدیگر را نداریم. من آمده ام تا تک مکتب خودم را معرفی کنم. آن چیزی که من در رابطه با  این جهان فکر می کنم و از شما  می خواهم تا تنها به آن فکر کنید من تنها پیرو این اندیشه ام و شاید شما هم...

در مورد نام آن بعد از تفکرات زیاد به این نتیجه رسیدم بهترین اسمی که می تواند در عین زیبایی مسخره هم باشد فقط همین اسپیسیسم(فضاییسم) باشد. همان چیزی که ظاهرا انحصاری خود آدم فضایی است!

در مورد دیدی که من نسبت به این جهان دارم به دلیل بسط عظیمی که دارد واقعا بزرگترین مشکل در معرفیش این است که از کجا شروع کنم؟ پس سیاست پایین با بالا را به کار می بریم تا بهتر و کامل تر به مراد اصلی نزدیک تر شویم. سیاست پایین به بالا مانند قیفی کله پاست! یعنی از پایین که کم و باریک است رو به باز و باز تر و تکامل یافته تر پیش می رویم!

جهان ما چیست؟ مجموعه ای از "چیز" ها(شاید چیز بهترین چیز برای معرفی خواص دنیا باشد!) است  که ما شبه انسان ها با آن سروکار داریم. از زمین و درخت و ساختمان و ماشین و حیوان و... تا خورشید و ماه و ستارگان! به گمانم ما در این دنیا برای کاری آمده ایم! برای هدفی... آن هدف والا رسیدن به قادر متعال است. لقاء خداوند که به نظر می رسد در این دنیای محدود و پر از چیز! دست نیافتنی است! چرا دست نیافتنی؟

چون این طور به نظر می رسد که این چیز ها همانند غل و زنجیر هایی دست و بال های ما را بسته و مانع از صعود و عروج ما می شوند عروج به لایتناهی ها! عروج به بی نهایت!

و این طور بود که تفکر من شکل گرفت. بر این اساس تمام این چیز ها فقط برای گول زدن ما به وجود آمده اند، فقط جهت سرگرم کردن ما و غبار روی هدف پوشاندن آنطوری که بعد ها وقتی از خود هدف را می پرسیم دیگر چیزی یادمان نمی آید. پس من تصمیم گرفتم خود را رها از این قید و بندهای دنیوی کنم و چیز ها را نومید از هدف شان. من اعتقاد دارم تمام این موجوداتی که مانند من حرف می زنند و می خندند تنها برای سرگرم کردن من هستند. این ها غیر واقعی و مجازی هستند. وقتی این گونه فکر می کنید دیگر از تاریکی شب هراسی ندارید. دیگر به ازدواج علاقه ای ندارید(چون خانواده من جمله ی همان چیز هاست) دیگر از شکنجه نمی ترسید. چون طبق این عقیده چیز ها حد و مرزی دارند و طبیعیست که درد هم حدی دارد. مرزی دارد. سقفی دارد و درد کشیدن هم آسان تر است چون دائم به خود می گویید خوبست که بیشتر از این نیست! خوبست که بعد از این کم به یک تکامل واقعی فوق العاده زیاد خواهم رسید!

وقتی فارغ از خانواده و سگ دو زدن برای پول و راحت از درد کشیدن و خنده ی زورکی و رفقایتان هستید. فرصتی بس زیاد برای فکر کردن در مورد خود و خدایتان به دست می آید. آن گاه که بقیه در حال تماشای سریال های تلویزیونی هستند شما در تاریکی شب قدم می زنید و با خدای خود دردودل می کنید لذت پیروی از مکتب اسپیسیسم را می چشید. و این گونه بود که من آزاد شدم... فارغ از دلتنگی های احمقانه ی دنیوی!




ف.ن: از بزرگترین هایش همین پست بود!

د.ن: خواب و بیداری (احسان)

پ.ن: این بود.. در آینده بیشتر توضیح می دهم در لابلای کلمات!

تقدیم نامه:

به همه: یه سوال؟ ناراحت نشدین که گفتم شما الکیین؟ هستین دیگه خو!!!!


نوشته شده در 5 اسفند 90 ساعت ساعت 13 و 22 دقیقه و 32 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak