تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی - گناه من...

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...

سلام سلام سلام.
غرض از اشغال این چند بایت در فضای نت تنها سخن گفتن از خویشتن است. فقط فریاد کشیدن از درد زندگی میان انسان نما ها... ما چیستیم؟ چیستیم که پنداریم هر کاری که بخواهیم توان انجامش را داریم... آیا مگر خدایی نیست؟ چرا هست! و اوست تنها امید من میان این جامعه. این افرادی که مانند من می خورند و می خوابند.افرادی که می خندند و می خندند و می خندند!  به هر چه که ببینند می خندند ... به هر آنچه که بخواهند!
زمانی بود که تنها من میخندیدم! تنها میخندیدم و میخندیدم و میخندیدم...من مرد همیشه خندان بودم! فارغ از هر درد و رنجی! خنده ای شادی بخش و واقعی که سراسر جان و تن را طراوت می بخشید... یاد باد آن روزگاران یاد باد!
بعد رجاله ها به این فکر افتادند که من را از خنده باز دارند! تحسدشان زیاد بود این ناکس ها! به دنبال این بودند که تنها شادی بیچاره ی دنیا را هم به تاریکی تبدیل کنند... با بردن آبروی من. با احمق خواندن من.. ولی نمی دانستند که من از آنها نیستم... من از زمین نیستم.. چرا باید از تمسخر بترسم؟ پس من را دستگیر کردند و با آن دست های خشن و دندان های زرد و روح کثیفشان دهان من را برای همیشه دوختند... تا دیگر نخندم تا دیگر فریاد نزنم... پس از آن!
پس از آن این رجاله ها بودند که می خندیدند... با دیدن من... با خندیدن به من.. خنده هایی زشت و زننده و هولناک که مو را به تن راست می کرد! فقط میخندیدند و من بودم که دیگر....
ولی امروز من نخ ها را کنده ام...سخن گفتن سخت است.. ولی باید بگویم..وظیفه ای بر دوش من است! من را میخوانند!
هر چند زندگی با دهان بسته برایم گران تمام شد.. چند مورد از خواص زمینی ها را یاد گرفته ام که نام آن را اعتماد گذاشته اند ولی استعمال آن را ممنوع کرده اند.. اما من تازه وارد اعتماد کردم... و این بود گناه من! اعتماد






پ.ن:بعضی آدما یه کارایی می کنن که بعضی وقتا مجبوری باور کنی میشه یه چیزی بارشون کرد..میشه سوارشون شد... میشه اونا رو خر خوند!
پ.ن: لا لا لای! لا لا لا لا لالا لای لا لالا یییی! لالایی نبود... یه آهنگ فوق العادس!



اگر روزی دشمنی پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت نا توانند.

اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.

اگر روزی فحش وناسزا شنیدی، بدان درمقابل زبانت عاجزند.

اگر روزی نامردی دیدی، بدان مردانگی ظرفیت می خواهد.

اگر روزی بخشیدی و ناسپاسی دیدی، بدان گذشت جسارت می خواهد.

اگر روزی به تو اهانت و افترا زدند، بدان پاک بودنت آزاراشان می دهد ...




ف.ن: سرسرای نگاهت یک در داشت! وارد که شدم قفل شد...
ف.ن: تا کی باشه و چی باشه و چی گفته باشه!
ف.ن: کاش میشد گاهی اوقات ساعت رو نگه داشت.. چون دوس داری گذر زمانو از نزدیک ببینی!

ب.ن: به تو و تو و تو و تو و تو هر کدوم ...!!!

خدافظ خدافظ خداحافظ!

نوشته شده در 10 بهمن 90 ساعت ساعت 15 و 34 دقیقه و 54 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak