تبلیغات
دستنوشته های یه آدم فضایی

دستنوشته های یه آدم فضایی

کاش هیچ وقت این مسیرو نمیومدم...




...I'm The Most Interesting Man In Your Life

نوشته شده در 1 بهمن 90 ساعت ساعت 20 و 21 دقیقه و 10 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

شاید اون روزی که اومدم و این وبلاگو ساختم(با هزار و یک دردسر و جنگ و دعوا) با اینی که الان هستم سال ها فاصله داشتم،توی این یه سال اتفاقات زیادی افتاد که باعث شد بار ها تغییر کنم و دید و اندیشم نسبت به خیلی چیزا عوض بشه،ولی من هم برای خودم یه رویایی داشتم،یه آینده ای که خیال میکردم میتونه مال من باشه با کلی شادی و ...! ولی نشد و عیبی هم نداره،اصولا تو زندگیم همیشه خودمو با شرایط تطبیق دادم و هیچ وقت نشده که سعی کنم یه چیزایی رو عوض کنم بارها شده که در جواب:مشکلیه؟ سکوت کردم یا گفتم :نه! در حالی که دوس داشتم داد بزنم:آره! مشکلیه!من اینطوری دوس ندارم!!!
و با اتفاقاتی که داره همینطوری رخ میده به این نتیجه رسیدم که اصولا اون رویا متناسب با رنگ پوست من نیست! چرا که همه چیز مدام بدتر میشه پس مثل همیشه گفتم نه عیبی نداره مشکلی نیست! من رویامو عوض میکنم ، پس تصمیم گرفتم فراموش کنم گذشته ها و ناگذشته ها رو و تو زندگی خودمو وقف اون چیزی کنم که براش آفریده شدم! پس خداحافظ رویا ها
و خداحافظ
برای همیشه...

نوشته شده در 8 آذر 91 ساعت ساعت 18 و 07 دقیقه و 33 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |




Your Best friend:





My Best friend:

نوشته شده در 5 آذر 91 ساعت ساعت 18 و 21 دقیقه و 04 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


bd
db

دقت میکنید که فاصله برای باهم بودن گاهی اوقات شکمه؟

نوشته شده در 4 آذر 91 ساعت ساعت 14 و 22 دقیقه و 16 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


نکته ای که وجود داره اینه که وقتی خیلی خیلی خیلی داغ میشی! اثر لیدن فراست برات رخ میده برا همین هیچکس روی سگتو نمیبینه!

مث یه قطره آب! یا نیتروژن مایع یا سفیده ی تخم مرغ!

نوشته شده در 2 آذر 91 ساعت ساعت 14 و 53 دقیقه و 10 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


کلا شرایط شما یا من بیشتر از 3 حالت نمیشه!

1- ماها! دو تا خط متقاطعیم! قبل ها از هم دور بودیم! اما حتما یه روز به هم می رسیم،دیر یا زود! این بسته به شیب ما نسبت به همدیگه س!

2- ماها! دوتا خط موازی هستیم،همیشه کنار همیم ولی هیچوقت به هم نمی رسیم!

3- ماها! دو تا خط متنافریم! قبلا پیش هم و باهم بودیم ولی بعد از مدت کوتاهی از هم جدا شدیم و الان با سرعت شیبمون داریم از هم دور میشیم!در حقیقت از هم متنفریم!

ها؟

نوشته شده در 1 آذر 91 ساعت ساعت 13 و 47 دقیقه و 59 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

صرفا جهت اعلام وجود!

شاید نمیدونستم دفعه ی بعدی با ویندوز جدید و یه شکل کلاسیک! وبلاگو ببینم ولی دمما گرم!


نوشته شده در 29 آبان 91 ساعت ساعت 16 و 07 دقیقه و 53 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |



و مکروا و مکر الله... والله خیر الماکرین...(قرآن حکیم)

نمی خوام وقتی تو هستی آدم آدمکا شم...
....
هیچ کی جز "تو" موندنی نیست...(منو ببخش...)

نوشته شده در 10 مهر 91 ساعت ساعت 20 و 44 دقیقه و 04 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در 8 مهر 91 ساعت ساعت 19 و 53 دقیقه و 05 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در 4 مهر 91 ساعت ساعت 14 و 34 دقیقه و 23 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

خداحافظ تابستان،یادت باشد روز های گرمت به سردی گذشت...
خداحافظ دوستان یادتان باشد داغم کردید ولی خود سرد شدید!
بسیار کم می شود پیدایش آدم فضایی... تا بعد...

نوشته شده در 1 مهر 91 ساعت ساعت 16 و 10 دقیقه و 59 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

The rumors was right... I know
There is a third party I know...
:(

نوشته شده در 31 شهریور 91 ساعت ساعت 13 و 13 دقیقه و 55 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

می خواستم بت بگم چقد پریشونم

دیدم خودخواهیه...دیدم نمیتونم!

تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه!

که دوسش داری از چشمات معلومه!

یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه...

که بیشتر از خودم قدرتو می دونه...

**چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه... گذشتن! تازه می فهمم...**

تو رو میخوام! تموم زندگیم اینه...

دارم میرم ته دیوونگیم اینه...

نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من!

**چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه... گذشتن! تازه می فهمم...**


گوش کن...

نوشته شده در 29 شهریور 91 ساعت ساعت 13 و 59 دقیقه و 09 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

بو بکش... مممم! میدونی بوی چیه؟؟؟
بوی پاییز...بوی دوباره عاشق شدن...بوی کودکانه دویدن...بوی همان دورانی که خودت بودی... نه یک درمانده!
بوی همان حسین را میدهد!همان که دلش از آن خودش بود و اندیشه اش در اختیار شیطان... بو بکش! بوی باران می آید!بارانی که در حسرتش سراسر پاییز را در کوچه سار شب قدم می زدی و خیره به آسمان با پروردگارت سخن می گفتی...طلب باران می کردی!غافل از باران هایی که خواهد آمد... اما نه در شهرت..نه بر سر و صورتت...بلکه در دلت،بلکه بارانی که حاصل فشردن دل کوچکت بود...
کجایی؟ کجایی تا این حسین همیشه بارانی را دریابی؟ حسینی که هم اکنون اندیشه اش در اختیار خودش و دلش در اختیار...
خدای من! مرا از این در به دری نجات بده! یا لااقل بارانی ترمان کن...

نوشته شده در 23 شهریور 91 ساعت ساعت 21 و 38 دقیقه و 05 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

فاجعه ی امروز بهانه ای شد بر این موضوع:
نسل بشر همواره در رویارویی با ائمه و فرستادگان پروردگار رفتاری نابخشودنی نشان داده که بدون هیچ چشم پوشی همه شبیه هم و در یک اسلوب انجام گرفته.
از حضرت محمد(ص) تا امام یازدهم ما شیعیان همه به نوعی ظلم و جفا دیده اند و سرانجام هم به شهادت رسیده به دیدار پروردگار نائل شدند.
ولی نکته ای که در زندگی همه ی این بزرگواران به چشم میخورد این است که ما همیشه ادعای طرفداری از امام معصوم را داشته ایم"چه که الان هم داریم!" ولی در حساس ترین لحظات و موقعیت ها در نهایت پستی ایشان را تنها گذاشته و خیانت کردیم و پس از شهادتشان هم فریاد "وا اماما! وا شهیدا"سر دادیم.زمانی که دیگر دیر شده بود!
همین الان هم در محرم و صفر و ایام شهادت معصومین بر سر وسینه ی خود می زنیم و سیل اشک را جاری می سازیم! ولی ساعاتی بعد که مطمئن شدیم به اندازه ی کافی ریا کردیم و همه فهمیدند که ما محب اهل بیتیم!همه چیز را فراموش می کنیم به سراغ زندگی عادی و گناهان طبیعی مان باز میگردیم!گریه میکنیم ولی زیر چشمی اطرافیان را نگاه میکنیم که آیا مرا میبینند؟
خدا نکند که مانند ملعونین قبل ما هم همین رفتار را بر سر امام عصرمان بیاوریم و در لحظه ی حساس پشت حجت خدا را خالی کنیم هرچند الان فریاد العجل مولای سر میدهیم...
خدا را شکر که هنوز آدم فضایی هایی آن بالا نشسته اند و همه چیز را می بینند و می دانند و به درون سینه های همه آگاهند...

نوشته شده در 22 شهریور 91 ساعت ساعت 15 و 46 دقیقه و 45 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |

کاش میشد برگشت به شب قبل از امتحان هندسه
یا نه! کاش می شد برگشت به قبل از تابستون 90
یا نه! قبل از بهار 90
کـــاش می شد برگشت به اردیبهشت 75....

جالبه این روزا خیلی دوس دارم دوباره عوضی و بد شم!

نوشته شده در 19 شهریور 91 ساعت ساعت 16 و 45 دقیقه و 40 ثانیه توسط Mr.Alien . نظرات |


[تو آرشیو]
Template By : Pichak